سرانجام انتظار به پایان رسید و نوزاد نامشروع ازدواج اجباری دو اندیشه توطئه گر؛ ابوموسی اشعری و عمروبن عاص، پس از نه ماه، پای خود را بدین جهان گذاشت. نتیجه حكمیت حكمین: بركناری علی از خلافت، از سوی هر دو داور عادل و مرضی الطفین، و برگماری معاویه به خلافت از سوی داور خود او، یعنی عمر و پسر نابغه بود! (و ظاهراً وانمود شد كه ابوموسی فریب خورده است). و قرار پیمان نامه، به صراحت، حكومت كردن بر پایه آیات قرآن بود. چون خبر به كوفه رسید، و امیرالمؤمنین گزارش كار و شیوه داوری و نتیجه آن را شنید، به یاران اعلام كرد كه چون بر خلاف مفاد و شرایط پیمان عمل شده است ما هیچ تعهدی در برابر نتیجه داوری نداریم و آن را نمی پذیریم. آماده برگشتن به سوی میدان جنگ شوید.

 فرهنگ سیاسی كوفیان در روزگار امام علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

جنگ های فرسایشی معاویه و واكنش كوفیان

سرانجام انتظار به پایان رسید و نوزاد نامشروع ازدواج اجباری دو اندیشه توطئه گر؛ ابوموسی اشعری و عمروبن عاص، پس از نه ماه، پای خود را بدین جهان گذاشت. نتیجه حكمیت حكمین: بركناری علی از خلافت، از سوی هر دو داور عادل و مرضی الطفین، و برگماری معاویه به خلافت از سوی داور خود او، یعنی عمر و پسر نابغه بود! (و ظاهراً وانمود شد كه ابوموسی فریب خورده است). و قرار پیمان نامه، به صراحت، حكومت كردن بر پایه آیات قرآن بود. چون خبر به كوفه رسید، و امیرالمؤمنین گزارش كار و شیوه داوری و نتیجه آن را شنید، به یاران اعلام كرد كه چون بر خلاف مفاد و شرایط پیمان عمل شده است ما هیچ تعهدی در برابر نتیجه داوری نداریم و آن را نمی پذیریم. آماده برگشتن به سوی میدان جنگ شوید.

خوارج گفتند تا اعتراف به كفر خود و سپس توبه نكرده ای، به نزد تو باز نمی گردیم و به جنگ نمی آییم. و كوفیان گفتند ما از سوی خوارج امنیت نخواهیم داشت، چگونه می توانیم زن و فرزندان و خانه های خود را بی دفاع در معرض تاخت و تاز احتمالی اینان بگذاریم و به جنگ برویم؟

معاویه هم، كه به كام دل رسیده بود؛ خود را در دمشق، یا به قولی در بیت المقدس، خلیفه خواند و تاجگذارای كرد، و با شناختی كه از كوفیان و روحیه آنان داشت، به تاخت و تازهای فرساینده ایذایی پرداخت؛ نخست در مرزهای شام و عراق، سپس كمی پیش تر، و سرانجام در شهر انبار، مكه، مدینه و حتی یمن.

امام پیوسته مردم را به دفع این شرارت ها و دفاع از مردم بی گناه و بازگشت به جنگ با معاویه و ریشه كن كردن همیشگی فتنه، فرا می خواند، اما هرگز با گوشی شنوا روبرو نمی شد.

با همین روحیه و سهل انگاری و بهانه جویی كوفیان بود كه معاویه توسط معاویه بن خدیج، مصر را از دست محمد بن ابی بكر بیرون آورد، مالك اشتر را توسط عامل خراج العریش در صحرای سینا مسموم كرد و به شهادت رسانید، و بر اوضاع، به شكلی كه خود می خواست، مسلط شد.

در این مدت امام پیوسته كوفیان را به حركت و بازگشت به جنگ فرا می خواند؛ گاه با سرزنش و نكوهش، و گاه با تشویق و تحریك احساسات آنان و یادآوری وظایف دینی، اجتماعی و انسانی و در ضمن همین سخنان است كه ما از روحیه ها، گرایش ها، خصلت ها و رفتارهای كوفیان آگاه می شویم. در جاهای بسیاری از نهج البلاغه، سخن امام دربارة كوفیان، گزارش شده است كه برای نمونه، به برخی از آنها اشاره می شود:

«احمدالله علی ماقضی من امر و قدر من فعلِ، و علی ابتلایی بكم…»

«خدای را سپاس می گزارم بر فرمانی كه رانده است، و كرداری كه مقدر كرده است، و بر آزموده و گرفتار شدنم به شما دار و دسته ای كه وقتی فرمان داده ام، فرمان نبرده اید، و هنگامی كه فراخوانده ام، پاسخ نداده اید.

اگر به شما مهلت داده شد، در سخنان بیهوده فرو می روید و اگر به جنگ فراخوانده شدید، سستی از خود نشان می دهید.

و چنانچه مردم بر گرد پیشوایی گرد آمدند، به سرزنش و نیش زبان می پردازید، و در صورتی كه به قاطعیت با دیگران آورده شدید، به واپس خود بازگردید…» (1)

در این خطبه، امام مردمی را وصف می كند كه نافرمان و بهانه جو، تن پرور و آسایش طلب هستند، و حتی به سرزنش عده اندكی می پردازند كه از پیشوای خود، و یا رهبری در سطح پایین تر فرمان می برند و می خواهند كاری كنند كه آنان هم از گرد امام پراكنده شوند.

مبادا وظیفه به گردن آنان هم بیفتد و ناچار به رفتن جنگ شوند، و اگر به اجبار به میدان كشانیده شده اند، در آنجا نیز از خود سستی نشان داده اند.

چرا نافرمانی؟

در خطبة دیگری، پس از آگاه شدن از تاخت و تاز نعمان بن بشیر از یاران معاویه به عین التمر كوفیان را چنین وصف می كند:

«منیت بمن لا یطیع اذا امرت و لا یجیب اذا دعوت…»

«به كسانی دچار و گرفتار شده ام كه وقتی فرمان دهم، فرمان نمی برند و هنگامیكه فرا خوانم، پاسخ نمی دهند. چگونه با این سستی به یاری پروردگارتان چشم داشت دارید. آیا دینی در شما نیست كه شما را فراهم بیاورد؟ آیا حمیتی ندارید كه به غیرتتان وادارد؟ در میان شما به دادرسی بر می خیزم و به فریادرسی بانگ می دهم، نه گفتاری از من می شنوید، و نه فرمانی می برید، تا پیشامدها از سرانجام های بد و تباه پرده بردارد؛ پس با شما مردم نه خونخواهی توان كرد، و نه به هدف و خواستی توان رسید.

شما را به یاری برادرانتان فرا خواندم و شما چون شتری كه دچار درد ناف شده، ناله سردادید و چون چاپاری پشت از پالان زخم شده، واماندگی نشان دادید. مدتها بعد از این همه اظهار درماندگی، دسته ای سرباز لنگان و ناتوان برای یاری من به راه افتاد «كه گویی آنان را به سوی مرگ می رانند و نگران مرگ هستند.» (2)

در این سخن، امام نافرمانی كوفیان را به علت سستی و تن پروری، و آسایش طلبی را نتیجه بی دینی و كم اعتقادی و نداشتن غیرت و تعصب مذهبی وصف می كند.

هدف اصلی دین، هدایت انسان و رشد و تعالی بخشیدن به او است. و امام می خواست، در دورة مسؤولیت خود این هدف را عملی سازد. لذا شیوة او در همة كارها آموزش بود و پرورش، آگاه ساختن و عمل شایستة آگاهانه آموختن. اما كوفیان كه سالها به تن پروری و مصرف كردن غنیمت ها عادت كرده بودند، و از سویی در دو جنگ جمل و صفین سخت به ستوه آمده بودند- به ویژه كه صفین جنگی بود طولانی و بدون برنده در میدان- دیگر حاضر نبودند به جنگی بروند كه اطمینانی به پیروزی در آن ندارند و اگر هم پیروز شوند، چون جنگ با مسلمانان است، غنیمت، اسیر و تصرف زمین ندارد. زیرا آنان در فتوحات دورة عمر بن خطاب و عثمان بن عفّان، بیشتر به طمع غنائم به جنگ كشیده می شدند. اكنون حق علی مطرح است. حقی كه شرف و آبرو و انسانیت هم در كنار آن هست. پس از سخنان سرزنش آمیز امام، تنی چند از كوفیان، نامنظم و ناشاد، لنگان به راه افتاده اند كه به جنگ بروند، اما چون باوری به جنگ و امیدی به پیروزی ندارند، مصداق آیة شریفة قرآن هستند:

«كه گویی آنان را با چشم باز و نگران به سوی مرگ می رانند.»

بیوه زن بچه مرده

مردم عراق، با‌ آن پیشینة درخشان، و آماده برای تحقق آموزشهای آرمانی – عملی امام، یكباره با تغییر موضعی كه گرفتند، تصویری از خود نشان دادند كه امام به زیبایی آن را ترسیم كرده است:

«مردم عراق! بی گمان شما به زن آبستنی ماننده اید كه باردار شده است و پس از به سرآمدن ماههای بارداری، كودك را مرده زاید، سرپرستش بمیرد، و بیوه گی او به دارازا كشد و دورترین خویش او میراث از او ببرد. هان سوگند به خدا من از روی اختیار به نزد شما نیامدم بلكه از روی ناچاری به سوی شما كشانیده شدم.» (3)

كندی نشان دادن به سوی اجرای حق

مردم كوفه، اغلب یا حتی همگی به حقانیت علی ایمان و آگاهی دارند لیكن با آن روحیه ای كه پیدا كرده اند، درآمدن به سوی حق و اقدام برای به اجرا درآوردن حق و پیروزی قاطع حق بر باطل، كندی نشان می دهند.

«هان سوگند بدان كس كه جان من در دست قدرت او است، بیگمان آن مردم بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن روی كه به حق از شما سزاوارترند بلكه بدان جهت كه به اجرای فرمان سرورشان می شتابند و شما در اجرای فرمان حق من كندی نشان می دهید.»

سستی افراد و ناپایداری در راه حق

و به دنبال آن سخن، امام به مردم كوفه چنین خطاب می كند:

«مردم كوفه! از دست شما به سه چیز و دو چیز گرفتار شده ام: كرانی هستید دارای گوش شنوا، و گنگانی هستید دارای زبان گویا، و كورانی دارای چشم های بینا. [و آن دو چیز:] نه آزادگان راستینی به هنگام رویارویی جنگ، و نه برادرانی مطمئن در وقت گرفتاری! تهیدست از هر دستاوردی مانید! ای همانند شتران بی ساربان، همین كه از سویی گردآوری شوند، از سوی دیگر پراكنده گردند! به خدا سوگند در خیال خود، شما را به روشنی چنان می بینم كه چون درگیری سخت شود و فروزان، و نبرد گرم گردد و سوزان، از فرزند ابی طالب چنان رویگردان و بی زار شده اید كه زن به هنگام زادن از پیش خود.» (4)

علت شكست كوفیان در دیدگاه امام

امام در خطبه دیگری، نعمتهای فراوان پروردگار نسبت به كوفیان و ناسپاسی آنان را بیان می كند:

«از كرامت خدای متعال به جایی رسیده اید كه كنیزان شما را ارجمند می دارند و همسایگان شما هم از آن ارج گذاشتن، برخوردار می شوند و كسی كه بر او برتری ندارید، و دست پرورده بهرة شما نیست، بزرگتان می دارد و كسی از شما در دل بیم دارد كه از چیرگی شما نمی ترسد و هیچگونه فرمانروایی بر او ندارید. و در همان حال پیمان های خدا را شكسته می بینید و خشم نمی گیرید، در حالی كه ننگ شكستن پیمان پدرانتان را نمی پذیرید! كارهای خدا به نزد شما آورده می شد و از شما بیرون می رفت و باز به شما بر می گشت؛ پس جایگاه خود را به ستمگران واگذاشتید و مهارهای خویش را در پیش آنان افكندید و گردانیدن كارهای خدا را به دستهای ایشان سپردید تا در شبهه عمل كنند و در شهوت ها، راه بسپرند.» (5)

سرنوشت افراد حال نگر فراموشكار

امام، در سراسر زندگی پربار خود، به آگاه ساختن مردم همت گماشت؛ به ویژه از روز ورود به كوفه، بر این تلاش افزود و پیوسته مردم را به حقایق، به اوضاع سیاسی و اجتماعی حال، به آیندة تاریخی، به در پیش گرفتن خصلت های انسانی، به استفاده از عقل تاریخی و عبرت گرفتن از حوادث تاریخی گذشته، فرا می خواند و آگاه می كرد. لیكن شرایط بعدی، به ویژه حوادث جنگ صفین، آموزش های امام را سترون كرد و بار و بری در میان آن مردم در آن روزگار بسیار كم به دنبال داشت.

پس از یكی از این نافرمانی ها و پاسخ درست نشنیدن ها، امام با كوفیان چنین سخن می گوید، و آیندة تباه آنان را كه به روشنی از پس پردة غیب می بیند، به آگاهیشان می رساند و در ضمن سخن، ویژگی های یاران خود را در زمان پیامبر گرامی اسلام، به رخشان می كشد و غیرمستقیم خصوصیات آنان را، كه بر خلاف صفات اینان است، بیان می كند:

«اگر آنچه را كه من می دانم و ناپیدایش بر شما پوشیده است شما می دانستید، در آن صورت سر به بیابان ها گذاشته، بر كرده های خویش می گریستید و بر خودتان به سر و سینه می كوفتید و دارایی های خود را بی نگهبان و جانشین می گذاشتید و هر یك به خویش همت گماشته، به دیگری نمی پرداختید.

لیكن آنچه به یاد شما آورده شد، به فراموشی سپردید و از آنچه به شما هشدار داده شد، احساس ایمنی و آسودگی كردید؛ در نتیجه، اندیشة درست از سرتان دور، و كارتان دچار آشفتگی شده است. و به خدا سوگند آرزو دارم كه خدا در میان من و شما جایی افكند و به كسی كه از شما به من سزاوارتر است، بپیوندد. سوگند به خدا مردمی بودند خجسته اندیشه، سنگین از بردباری، خوش گفتار به حق، بسیار بركنار از تباهكاری و ستم، بر راه راست با شتاب گام نهادند، و بر طریق روشن به سرعت گذشتند، در نتیجه، به نیك سرانجامی همیشگی دست یافتند و نعمت های با ارزش گوارایی بهره خود ساختند.

هان سوگند به خدا، بی گمان جوان خودخواه سبكسر هوسران ثقفی [=حجاج بن یوسف ثقفی] بر شما مسلط خواهد شد كه دارایی و نعمتتان را می خورد، و چربی و پیه تنتان را آب می كند. دست بردار [از این همه ستم و كشتار] ای سرگین غلتان!» (6)

و این سرانجام، كیفر حتمی آن روحیه ای است كه كوفیان مایة امید و مورد ستایش امام، به خود گرفتند. زیرا در سخن دیگری- كه اتفاق را، كمی پس از این سخن در نهج البلاغه قرار گرفته است و به گفتة ابن ابی الحدید از قول واقدی و مدائنی، پس از جنگ جمل، امام در قدرشناسی از یاران كوفی و مدنی و دیگر جاهای خود گفته است- یاران را چنین وصف می كند:

«شما یاران بر اساس حق هستید، و برادران در دایرة دین و سپرهای روز جنگ، و رازداران ویژه در برابر دیگر مردم، پشت كننده به حق را توسط شما می كوبم و به فرمانبرداری روی آورندة حق، امیدوارم. پس با نصیحت و انتقاد كردنی تهی از دورویی، و به دور از بدگمانی، مرا به یاری برخیزید؛ زیرا سوگند به خدا من به خود مردم در ولایت بر آنان سزاوارترم.» (7)

همین افراد به چنان وضعیتی دچار می شوند كه امام امید خود را برای كوبیدن دشمنان خود توسط آنان از دست می دهد.

نافرمان و نامطمئن

پس از رسیدن گزارش حكمیت، امام با مردم سخن می گوید و علت پذیرفتن حكمیت، و فرمان خدا و پیغمبر را در هنگام پدید آمدن اختلاف میان مردم، و علتِ دادن فرصت به دوست و دشمن را بیان می كند؛ سپس آنان را به بازگردیدن به سوی مردم نادان و گمراه و منحرف از قرآن و شیوة عمل و رهنمودهای پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله، فرا می خواند. اما بلافاصله دربارة آنان می فرماید:

«ما انتم بوثیقه یعلق بها، و لازوافر عزیعتصم الیها…»

شما نه دستگیرة استواری هستید كه بتوان بدان درآویخت و پابرجای ایستاد، و نه یاران نیرومندی كه بتوان بدانان چنگ زد و خود را نگاه داشت. شما بدترین وسیله برای برافروختن آتش جنگ می باشید! تفو بر شما! از دست شما آزارها دیدم. روزی شما را با بانگ بلند به جنگ می خوانم، و روزی دیگر آهسته در گوشتان نجوا می كنم، اما چه سود كه نه هنگام بانگ برداشتن، آزادگانی راستین برای جنگیدن هستید، و نه برادران مورد اطمینانی در نگهداری راز! (8)

پراكنده جان و پراكنده دل، بی خرد و ترسو

مردمی كه دشمن از شنیدن نامشان می ترسید و از آهنگ استوارشان برای رزم، لرزه بر اندامش می افتاد، اكنون به جایی رسیده اند كه امام آنان را به بدترین صفات وصف می كند:

«ای جانهای پراكنده و دلهای از هم گسسته، ای كسانی كه تنهایشان حاضر است و خردهایشان از آنان غایب! شما را به نرمی بر حق فرا می خوانم، در حالی كه چون بزغاله از غرش شیر، از حق گریزان می شوید! چه دور و ناممكن است كه تیرگی افتاده بر چهرة عدل را توسط شما بتوانم بزدایم، یا كجی پیش آمده در قامت حق را برافرازم.» (9)

و این گونه سخن را امیرالمؤمنین بارها گفته است كه گزیده ای از آنها در خطبه های 25، 29، 34، 35، 39، 69 و 71 و جاهای دیگر از نهج البلاغه نیز آمده است.

جنگ های فرسایشی- چگونه نگرش و اندیشة درست به نتیجة مطلوب نمی رسد؟! –

بر اثر همین روحیه و بی توجهی مردم كوفه بود كه معاویه گستاخ تر می شد و دامنة حملات خود را بیشتر به درون عراق می كشانید. و در ماه رمضان سال40، كه سربازان پادگان انبار به مرخصی رفته بودند، و حسّان بكری، فرمانده پادگان با شمار اندكی از سربازان مانده بودند، معاویه، غامدی را با دوهزار سوار برای تاخت و تاز به انبار می فرستد. بكری و همراهان اندك او از شهر دفاع می كنند تا اینكه همه به شهادت می رسند. و سربازان تجاوزكار غامدی به خانه های بی دفاع مردم انبار، هجوم می برند، و در آن میان، زنی مسلمان و زنی دیگر غیر مسلمان، كه در پناه مسلمانان آسوده خاطر به سر می بردند، مورد هجوم و دستبرد چپاولگران قرار می گیرند و آنان چاره ای جز شیون و درخواست رحم از بی رحمان نداشته اند. هیچ كس به یاری آنان نمی رود و همة تجاوزگران سالم و بی اینكه زخمی ببینند، به شام بر می گردند. چون گزارش این تجاوز ناجوانمردانه به امام می رسد، از شدت ناراحتی به چهرة خود سیلی می زند و تندترین سخن را به مردمی كه بارها آنان را به یاری شهروندان بی دفاع و رفتن به جنگ و خنثی كردن نقشه های معاویه فراخوانده بوده و توجه نمی كردند، به زبان می آورد و تا روز شهادتش در مسجد كوفه، كسی لبخند بر لبان او ندید. پس از وصف جهاد می گوید:

«هان من شبانه و روزانه، پنهان و آشكارا شما را به جنگ آن مردم فراخوانده ام و به شما گفته ام برآنان بتازید، پیش از آنكه بر شما بتازند…

شگفتا! و باز هم شگفتا، به خدا قسم كه اتحاد و یكپارچگی آن مردم به گرد باطلشان، و پراكندگی شما از حقتان، دل را می میراند و اندوه را به سوی جان می كشاند! رویتان سیاه باد و از اندوه تهی مباد. كه به صورت هدفی درآمده اید كه به سویتان تیر انداخته می شود! بر شما می تازند و شما بر دشمن نمی تازید، با شما می جنگند و نمی جنگید، از خدا نافرمانی می شود و شما رضایت می دهید! اگر در تابستان و گرما شما را به گسیل شدن به سوی آنان بخوانم، گویید اكنون شدت گرما است، به ما مهلت بده تا گرما از ما دفع شود، و اگر در زمستان فرمان دهم گویید هوا سخت سرد است، فرصتی بده تا سرما به پایان رسد؛ همة اینها بهانه هایی است برای فرار از گرما و سرما، شما كه چنین از گرما و سرما می گریزید، از شمشیر، سوگند به خدا، گریزانترید!

ای مردنماهای نامرد! گرفتار در رؤیاهای كودكان و خرد عروسان به حجله نشسته، كاش شما را هرگز ندیده بودم و نشناخته بودم، شناختی كه به خدا قسم پشیمانی به بار می آورد و اندوهی حسرتبار به دنبال داشت…» (10)

علت بهانه ها

یكی از مهم ترین علل و انگیزه های مردم كوفه، عشق آنان به زندگی و قصد آنان برای زنده ماندن به هر بهایی بود. امام كه هدفش تربیت و هدایت افراد انسانی و رسانیدن مردم به رشد و تعالی بود، به شیوة پیامبراكرم صلی الله علیه و آله، نمی خواست نظر خود را بر آنان تحمیل كند و آنان را به خیر و مصلحت مجبور سازد؛ زیرا هم امام با این كار، از شیوة درست پیامبران منحرف می شد و به بهای فاسد شدن خود او تمام می شد؛ هم آنان بدین آگاه شدن و دریافت حقیقت، در كوتاه مدت به نتیجه ای موقتی می رسیدند، اما در درازمدت، به رشد و كمال انسانی هرگز دست نمی یافتند. امام در این باره می فرماید:

«و انی لعالم بما یصلحكم، و یقیم اودكم، و لكنی لا اری اصلاحكم بافساد نفسی.» (11)

من بی گمان به وسیله و روشنی كه شما را اصلاح و كجی شما را راست می كند، آگاه و دانایم، لیكن اصلاح كردن شما را با فاسدكردن خودم درست نمی بینم.

و دربارة زندگی دوستی آن مردم، در جریان حكمیت می گوید:

«تا دیروز فرمانروا بوده ام و امروز فرمانبر شده ام، دیروز بازدارنده بودم و امروز بازداشته گردیده ام. شما ماندن و زندگی كردن را دوست دارید و مرا نیامده است كه شما را وادار و مجبور به چیزی كنم كه خوش ندارید!» (12)

چیزی را كه خوش نداشتید مبارزه و دفع دشمن و احیاناً مرگ در راه شرف و انسانیت و عقیده بود. و نمی توان كسی را به تكامل و سعادت و نیكفرجامی و بهشت برین مجبور كرد.

نتیجه گیری

ثروت های بادآورده فتوحات سالیان گذشته، سیاست های اقتصادی و جنگی ضد و نقیض خلیفه دوم و تبعیض ها، قوم دوستی ها و اجحاف های گزاف، خلیفة سوم و اطرافیانش از بنی امیه، مردم را به رفاه طلبی و تن پروری و بی توجهی به ارزش های اسلامی و عدم فداكاری و تعصب و حمیّت دینی كشانیده بود. عشق به حقیقت و عدالت، آنان را با شوق و شیفتگی به خدمت امام در آورد. جنگ جمل با پیروزی مردم حق طلب و عدالت دوست، و با شكست زر و زور و تزویر به پایان رسید. استقرار امام در كوفه، عموم مردم و به ویژه غیرعربان را بیشتر به پیروزی حق و عدالت امیدوار كرد. این مردم بیشتر از امیرالمؤمنین اشتیاق به جنگیدن با معاویه داشتند. لذا سپاهی عظیم از كوفه به سوی شان به راه افتاد.

طبیعی است كه همه گونه افراد، با روحیه ها و گرایش های گوناگونی در میان سپاه عظیمی، كه تا یكصدهزار نفر هم برآورد شده، وجود داشته باشد. بسیاری از اینان به طمع پیروزی و نام، یا غنیمت و مال، به میدان آمده بودند، عده ای هم منافقانه در میدان جنگ حضور یافتند و عده ای هم مانند مالك اشتر، عمار یاسر، هاشم بن عتبه، ابن عباس، ابن التیهان و تنی چند از افراد خالص و مؤمن به حقانیت امام، با كمال ایمان و اخلاص به جنگ گسیل شده بودند و بسیاری از این گونه افراد، در همان میدان به شهادت رسیدند. جنگ حدود چهار ماه به درازا كشید. تبلیغات و توطئه های اختلاف افكنانة معاویه، رسوب های فرهنگی پیشین عادات و رفتار به دست آمده در سالهای پس از پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله، و سرانجام خستگی طول جنگ و بی نتیجه ماندن آن، بر عدة زیادی از افراد آزمند، كم خرد، ظاهربین، ساده اندیش و سطحی نگر تاثیر مخربی گذاشت و آنان را به چنان روحیات و رفتار با خودشان و با امیرالمؤمنین امام علی بن ابیطالب علیه السلام، واداشت. دستاورد و پیامد آن، تغییر موضع و روحیه ای بود كه از كوفیان به جا ماند. (13)

پی نوشت ها :

1- قول 60.

2- از خطبة 180.

3- خطبه 39.

4- از خطبه 71.

5- از خطبه 97.

6- از خطبه 106.

7- از خطبه 118.

8- از خطبه 125.

9- از خطبه 131.

10- از خطبه 28.

11- از كلام 69.

12- از كلام 208.

13- مفاد آیة 6 سورة انفال.


منبع:
مرکز اطلاع رسانی آل البیت/ نشریه النهج شماره 15-16

فرهنگ



لینک منبع

مطلب فرهنگ سیاسی كوفیان در روزگار امام علی ابن ابیطالب(علیه‌السلام) در سایت مفیدستان.


لینک منبع و پست :فرهنگ سیاسی كوفیان در روزگار امام علی ابن ابیطالب(علیه‌السلام)
http://mofidestan.ir/%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af-%d8%b3%d9%8a%d8%a7%d8%b3%d9%8a-%d9%83%d9%88%d9%81%d9%8a%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%b2%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%b9%d9%84%d9%8a-%d8%a7/